تاخیر من

سلام

اول از همه بگم که امروز ۱۳ به در ۲۰۱۳ هست P:

ممنونم از لطف همه دوستان که این مدت سر زدن به وبلاگم و پیام گذاشتن… باعث دلگرمی ام بود واقعا

دلیل ننوشنم هم چیز خاصی نبود. دیگه سال نو و سفرهای نوروزی و امتحانات و …

به زوذی سوال ها را پاسخ میدم و مطالب جدید میذارم

شاد باشید

عکس دوم : حوله و توجه

داشتم برای یه مطلب از فروشگاه ها عکس میگرفتم که این خانوم را دیدم که توی خیابون حوله حمامش را پوشیده بود! ظاهرا که مست نبود. واقعا دلیلش را نمیدونم. خیلی جالب بود اما فکر کنم فقط برای من ;)

گزارش دوازدهم: سادگی و مصرف گرایی

سلام

بچه ها یه چیزی میخوام بگم براتون. نظر خودمه نه فقط مشاهداتم:

اینجا زوج های جوون (حالا ازدواج کرده یا نکرده) که میخوان یه زندگی را شروع کنن، یه سوئیت یا یه خونه یه خوابه اجاره میکنن (سوئیت یا یه خوابه نه به این خاطر که پول ندارن،به این خاطر که بزرگتر احتیاج ندارند). مامان باباها هم مجبور نیستن هرچی پول بازنشستگی و ذخیره شون توی سالهاست را جهیزیه بخرن و یا مجلس عروسی بگیرین. اون ۲ نفر با یه تختخواب و مبل چند تا ظرف زندگی را شروع میکنن (البته ناگفته نمونه، اینکه خونه ها اجاق و یخچال و لباسشویی دارند، خودش خیلی کار را راحت میکنه)

جیزی مثل این: پرده ای ساده. رنگ های شاذ، با یک قالیچه …

هروقت هم به وسیله ای احتیاج پیدا کردند، میرن میخرن .(نه اینکه از اول هر
چی وسیله برقی تو بازار اومده، از باربیکیو برقی تا تخم مرغ آب پز کن
بخرن). دست دوم خریدن هم یه چیز خیلی معموله. حتی گاهی مردم وسایلی ک دیگه براشون کاربرد نداره میذارن دم در و هرکی که لازم داره میاد برمیداره و میبره.

این نکته را میخواستم بگم که این آدمها فقیر که نیستن هیچی، گاهی درآمدهای خیلی خوبی دارن، اما دلیلی نمیبینن، خونه بزرگ و مبل استیل و فرش ابریشم و یخچال ساید و… بخرند و جیب خودشون و خانواده شون را خالی کنن…

یا یه مدل خلوت و شیک مثل این:

من این سیستم را دوس دارم. ای کاش که تو ایران هم جا بیفته و مصرف گرایی و چشم و هم چشمی از بین بره.

اینجوری خونه های کوچیک (حتی ۲۰ متر) هم آزار دهنده و شلوغ نمیشه.

(راستی این عکس ها را خودم نگرفتم ولی این مدل خانه ها و چیدمان را زیاد دیدم اینجا)

گزارش یازدهم: جشن کریسمس دانشکده

سلام

دیشب جشن سال نو دانشکده بود. من مسلما بر اساس تجارب و ذهنیت قبلیم تصور کاملا متفاوتی داشتم (مثل سخنرانی های طولانی، غذاهای پلویی و…). آهان، اینو بگم که وقتی داشتم از همه چی عکس میگرفتم احساس خبرنگاری داشتم. باحال بود :)

اینجا طبقه اول ساختمونه (نه سالن یا آمفی تاتر) که دارن برای جشن آماده میکنن. (این پله ها آرم زبان برنامه نویسی اسکالا هست). قسمت جلو را یا اینجوری میچینن یا چند ردیف صندلی مثل سینما میذارن تا آدمها بشینن و سخرانی را گوش بدن. (این عکس آرشیوی است)

این میزهای گرد پایه بلند را در همه جشن ها میشه دید. چون اینجا جشن ها سیستم جالبی داره. معمولا یه سری میز اصلی در کنار ها یا وسط سالن هست که غذا را روش میذارن (مثل بوفه). بعد افراد یه بشقاب برمیدارن، توی صف میرن جلو، غذا میکشن و میرن سر این میزهای کوچیک با دوستاشون می ایستن و غذا را میخورن و حرف میزنن…

توی این عکس سالن آماده اس و دارن غذاها را میچینن:

تزئینات ساده و قشنگ بود. جشن با سخنرانی یکی از اساتید شروع شد که در مورد رفتن یکی از اساتید از دانشکده بود که چیزای فان هم وسطش گفت (اینجا انگار رسمه که سخنرانی های جدی هم وسطش نکته های خنده دار باشه. شایدم فقط تو ایران رسم نیست) که حدودا ۱۰ دقیقه طول کشید. بعدش استاد را صدا کردند که بیاد یه کادو که براش آماده کردند را بگیره که همین که اومد بالا (ارتفاغ سن در حدود ۴۰ سانتی متر بود) یه جادوگر با یه بابانوئل اومدن دورش را گرفتن و سربه سرش گذاشتن و بعدش کادوش که یه قاب عکس بود را بهش دادند.

اینم آقای گارسون که داره کباب ها را میذاره:

نکته جالبش این بود که اون جادوگر و بابانوئل دو تا از استادهای دانشکده بودند! بعدش هم یکی دیگه از استادها اومد بالا با گیتارش. یه آهنگ بامزه زد و خوند. روی تابلو پشت سرش شعر را مینوشتن که بچه ها همراهی کنن باهاش. (از این دو تا قسمت عکس نگرفتم اما اگه پیدا کردم میذارم براتون) و بعدش بخور بخور شروع شد:

غذاهایی که میبینین عبارتند از:

نان و یه نوع پنیر قهوه ای سوئیسی با دارچین! نان، ‌ژامبون و یه تکه انجیر!! یه نوع سوشی!

غذاهایی که در عکس نیستن:

سوپ کدو تنبل با گردو! دسر کارامل و خامه! کباب مرغ و گوشت! آیس تی، نوشابه، …

در این عکس هم که شیرینی مخصوص سوئیسی را میبینین که خوشمزه هست و تقریبا مثل شیرینی لطیفه هست با این تفاوت که خامه وسطش سفت و ژله ای هست. خیلی گرونه البته.

همین :)