گزارش دوازدهم: سادگی و مصرف گرایی

سلام

بچه ها یه چیزی میخوام بگم براتون. نظر خودمه نه فقط مشاهداتم:

اینجا زوج های جوون (حالا ازدواج کرده یا نکرده) که میخوان یه زندگی را شروع کنن، یه سوئیت یا یه خونه یه خوابه اجاره میکنن (سوئیت یا یه خوابه نه به این خاطر که پول ندارن،به این خاطر که بزرگتر احتیاج ندارند). مامان باباها هم مجبور نیستن هرچی پول بازنشستگی و ذخیره شون توی سالهاست را جهیزیه بخرن و یا مجلس عروسی بگیرین. اون ۲ نفر با یه تختخواب و مبل چند تا ظرف زندگی را شروع میکنن (البته ناگفته نمونه، اینکه خونه ها اجاق و یخچال و لباسشویی دارند، خودش خیلی کار را راحت میکنه)

جیزی مثل این: پرده ای ساده. رنگ های شاذ، با یک قالیچه …

هروقت هم به وسیله ای احتیاج پیدا کردند، میرن میخرن .(نه اینکه از اول هر
چی وسیله برقی تو بازار اومده، از باربیکیو برقی تا تخم مرغ آب پز کن
بخرن). دست دوم خریدن هم یه چیز خیلی معموله. حتی گاهی مردم وسایلی ک دیگه براشون کاربرد نداره میذارن دم در و هرکی که لازم داره میاد برمیداره و میبره.

این نکته را میخواستم بگم که این آدمها فقیر که نیستن هیچی، گاهی درآمدهای خیلی خوبی دارن، اما دلیلی نمیبینن، خونه بزرگ و مبل استیل و فرش ابریشم و یخچال ساید و… بخرند و جیب خودشون و خانواده شون را خالی کنن…

یا یه مدل خلوت و شیک مثل این:

من این سیستم را دوس دارم. ای کاش که تو ایران هم جا بیفته و مصرف گرایی و چشم و هم چشمی از بین بره.

اینجوری خونه های کوچیک (حتی ۲۰ متر) هم آزار دهنده و شلوغ نمیشه.

(راستی این عکس ها را خودم نگرفتم ولی این مدل خانه ها و چیدمان را زیاد دیدم اینجا)

۴۰ دیدگاه برای : گزارش دوازدهم: سادگی و مصرف گرایی

  • پریسا

    تفاوت فرهنگی جالبیه. ارزشها و فرهنگها متفاوته در نتیجه جوامع و سبک زندگی هم متفاوت میشه.

  • من

    سلام دوستم. من فکر میکنم تو اینجور خونه‌ها آدما بیشتر احساس آرامش میکنن تا ماهایی که همش نگران نظر بقیه هستیم و خودمون رو سر همین موضوع کلی به زحمت میندازیم. مطلبتون عالیییییییییی بود. مثل همیشه. موفق باشید.
    راستی میشه بگین شما رشتتون چیه؟ دکتری می‌خونین؟ دوری از خانواده و دوستاتون اذیتتون نمی‌کنه؟ من همیشه نگران اینم که ما اگه بریم مامان و باباهامون چطور تحمل می‌کنن!

    نه. من دکترا نمیخونم اما همسرم دکترا میخونه. بنابراین سوال ها را سعی میکنم با مشورت با اون کامل جواب بدم.
    راستش من خودم یک فرد کاملا وابسته به خانواده و کلی احساساتی هستم… مدتی که تهران دور از خانواده زندگی میکردم هم کلی برام زجرآور بود و دلیلی که میخوام بعد از پابان تحصیلات برگردم همینه. اما خب… هرکسی باید به زندگی خودش برسه و راه موفقیت را هر جا باشه بره. من هر ۲ روز با خانواده ام ویدئوچت میکنم و واقعا این امکان خوبیه… اینجا بچه ها هر ۶ ماه یکبار حداقل دو هفته ای را به ایران میرن و دیدنی میکنن… اما همه اینا بستگی به خود شما داره. سخته اما آسون تر از چیزی که تصور میکنین…

  • زینب
  • manam

    salam ro web loget ghesmate mahbob kardan to gogel ro bezar
    rasti maman mikhad adrese weblogeto be dostash bede

  • محمدرضا فرحی

    وایییی این دو تا خونه که عکسش رو به عنوان نمونه گذاشتی خیلی خوبن. خصوصن اولی با اون رنگای عالیش و اون لیوان‌های قر تو کمرش و پنجره‌های دل‌بازش و در عین حال کوچیکی دل‌پذیر کل فضا، ته تهشه! من نیم‌ساعت اونجا باشم، دیگه آرزویی ندارم تو این دنیا! :)
    ساده‌گی دومی هم همون چیزیه که ایده‌آل منه به عنوان یه خونه که آدم توش احساس سعادت میکنه.

  • من

    مرسی بابت جواب خوب و کاملتون.
    آرزوی سعادت دارم براتون :)

  • همراهی

    نکته بسیار مهمی که اگه در کشور ما جا بیافته دوباره مردم خوشبختی رو در سایه سادگی و ازادی از غل و غش و حرف مردم خواهند چشید.

  • هما

    سلام من تازه وبلاگتونو دیدم علاقه زیادی به خوندن اینجور وبلاگها دارم و ممنونم ازینکه می نویسید :)
    راستش اینقدر این خونه ها کوچیند آدم چطوری میخواد حرکت کنه! شاید اینجور خونه ها رو برای یه استراحت بخواند ولی اگر مثلا یه چند روز بخوای توی اینجور خونه ها بمونی و بیرون نری به نظرم دیوونه میشی!
    یا اگر وسایل کم کم زیاد بشند جایی نداری! و یا اگر مهمون بخوای بیاری! مثلا اگر ۱۰ نفر بخواند توی این خونه به این کوچیکی بیاند برای دو ساعت چطوری جا میشند؟!

    ولی به نظرم اینجور خونه ها برای یه فرد مجرد یا یه فرد که در ریلیشن شیپ هست جالب باشه ولی برای یه زن و شوهر نچسبه!
    راستی یه سوالی اینکه شما در سوئیس انگلیسی صحبت می کنید؟

    • فائزه کریمی‌پناه

      سلام. ممنون از نظرت
      نه. اینجا انگلیسی صحبت نمیکنیم
      در واقع سوئیس چهار تا زبان اصلی داره : فرانسوی – آلمانی – ایتالیایی و رومنش (با رومانیایی فرق داره)
      یعنی که در هر شهری یه زبان صحبت کننده بیشتری داره. مثلا در لوزان مردم فرانسوی حرف میزنن و در زوریخ آلمانی و…
      به نظر عجیب میاد. اما کم کم عادی میشه ;) :) )

    • فائزه کریمی‌پناه


      سلام
      ممنونم از سر زدن به وبلاگ من :)
      خب . نظر شما هم محترمه ولی اصل موضوع تغییر در سبک زندگی است. تغییر در نوع زندگی دست و پا گیر و مهمتر از اون نگاه به این نوع زندگی

  • هما

    واو ! قبل ازینکه برید سوئیس زبانش رو یاد گرفتید؟ خودتون با چه زبونی اونجا صحبت می کنید؟ :س

  • محسن

    ققثبل۳۲ب۳۲فبلبثقبلاثلاثقلثیع۸قلثضقلقثصلقثلبیلفغتهعنلبیغقفسشصقعلبشصغعفیمسششثقغغ