گزارش دهم: سیستم خانه ها

امروز میخوام در مورد سیستم های خانه های سوئیسی (و احتمالا اروپایی) براتون بگم:

خونه ها اینجا یا آپارتمانی و کوچولو هست در حد ۵۰ متر و یا ویلایی هست با استخر و تراس و … بالای ۲۰۰ متر. سیستم تقریبا مثل تهرانه و لااقل در شهر لوزان جمعیت متمرکزه.

یه خونه سه خوابه یا سه تکه به این معنی است که یک هال، یک اتاق و یک راهرو داره. گاهی سرویس بهداشتی هم حساب میشه و گاهی نه.

مدل آشپزخانه کاملا با آشپزخانه های ایرانی فرق داره. آشپزخانه یک ضلع خانه هست. در واقع یک دیوار خانه. یا حداکثر یک تو رفتگی! این موضوع برای اکثر آپارتمان های کوچک (۳۰ تا ۷۰ متر ) صادقه.

یخچال که معمولا خیلی کوچیک (به اندازه یک کابینت و گاهی کمی بزرگتر مثل یخچال های قدیمی ایرانی) هست، در داخل کابینت تعبیه شده.

اجاق گاز (نمیشه گفت گاز چون با برق کار میکنه) هم رو میزی هست ولی با فر البته.

اگر شانس بیارین بعضی خانه ها، ماشین ظرفشویی هم دارند.

و اما لباسشویی:

در پارکینگ یا انباری یا مکانی مشاع در آپارتمان، بسته به تعداد واحدها، یک یا چند اتاق هست که ماشین لباسشویی و ماشین خشک کن بزرگی قرار داده اند با یک عالمه رخت آویز. روی در، برنامه روز و ساعات استفاده از اون ها برای هر واحد را نوشته. بعضی ساعات یا روزها هم برای تمام ساکنین آزاد هست. پودر و مایع شستشو را هرکسی باید برای خودش ببره و بعد از تمام شدن شستشو باید اگر پرزی از لباس مونده یا جایی خیس شده یا… تمیز کنه.

شستشو ممکن است که رایگان باشه یا روی شا‌‌رژ ماهانه حساب بشه یا با پول خرد یا کارت مخصوص (کارت لباسشویی قابل شارژ) کار کنه. قیمت معمول برای هر بار شستشو یا خشک کردن بین ۲ تا ۳ فرانک است.

اینم عکس پارکینگ دوچرخه ها در حیاط پشتی آپارتمان:

به نظر من هرچند این روش سختی هایی داره (مثل فراموش نکردن نوبت شستشو یا زود به زود خرید کردن چون یخچال زیاد جا نداره و…) ولی در کل خیلی خوبه. اینو وقت اسباب کشی میفهمیم! از مصرف گرایی هم کم میشه. البته این سیستم جدیده و تا چندین سال پیش مثل ایران بوده.

دم در هر خانه و آپارتمانی حتما کنار زنگ، صندوق پست را میبینین و یکی از قسمتهای مهم خونه هاس. اینجا نامه و صندوق پست نقش مهمی داره که بعدا در موردش بیشتر توضیح میدم.

گزارش نهم: کلبه ای برای جمع شدن

امروز توی هوای منفی ۴ درجه به دعوت یکی از بچه ها رفتیم به یک کلبه کنار دریاچه. اسمش کلبه‌ی لاگرانژ بود. اینم یه عکس نه خیلی خوب از کلبه ( شاید بعدا یه عکس بهتر بگیرم ازش و بذارم – راستی یه عکس هم توی سایت دانشگاه Unil گذاشته که می‌تونید از اینجا ببینید) :

اولین تصورم این بود که کلبه را اجاره کردن ولی اینطور نبود. قضیه از این قرار بود که دانشگاه UNIL که کنار دریاچه است، صاحب این کلبه است و اون را برای جمع شدن آدم ها دور هم قرض میده. نیاز به پرداخت پول نیست فقط باید از چند هفته قبلش رزرو کرد. کلبه شامل وسایل آشپزخونه و کمد ظرف و ظروف و میز و نیمکت بود. اونجا آش پختیم و خوردیم. وسط غذا پختن هم برق رفت و زنگ زدیم یکی از مسئولاش اومد درست کرد و موند و آش خورد. جای همگی خالی.

مواد اولیه را با خودمان برده بودیم ولی یه سری چیزها هم اونجا بود. آها. اینم بگم که هر دوشنبه توی این کلبه به خرج دانشگاه نهار میدن و مردم (اکثرا دانشجوها) دور هم جمع میشن و غذا میخورن و حرف میزنن. در واقع هدف آشنا شدن با آدمهای جدیده.

گزارش هشتم: آب و هوای سوئیس

سلام

دقیقا نمیدونم چی باید در مورد آب و هوا بگم. آب و هوا را میشه از تو سایت های هواشناسی هم نگاه کرد. اما توضیحی که میتونم بدم اینه که ماه آگوست خیلی گرم میشه (حدودا ۳۶ درجه سانتی گراد) و خونه ها سیستم سرمایشی نداره اصلا. اما میشه پنکه خرید. سپتامبر و اکتبر بارونه و رو به سردی (حدودا ۱۰ درجه سانتی گراد) و از نوامبر سرد میشه و الان توی دسامبر حسابی سرد شده و اکثرا دما ۵- درجه سانتی گراد ایناس. اینم چند تا عکس برف. امروز در خونه را که باز کردم ابن صحنه را دیدم. خیلی هیجان زده شدم. سریع موبایلم را آوردم و این عکس را گرفتم:

ولی سوز خیلی بدی بود. دانه های برف مثل سوزن بود. شب هم که برف یخ زده بود و همش داشتم سر میخوردم:

از یکی از سوئیسی ها پرسیدم هوا سردتر میشه یا نه که گفت خب معلومه. زمستان سرد میشه. من فهمیدم خب خدا را شکر هنوز زمستون نشده. تا ۲۲- درجه سانتی گراد میرسه تا آخر زمستون انگار ولی میگن قابل تحمله. اینم یه عکس از پشت بوم از خانه های سفید:

ولی بهار، هوا خنک هست و طبیعت زیبا.

نکته ای که باید بگم اینه که فعلا خیلی برف روبی منظمی ندیدم ولی سیستم، طوری نیست که راه بند بیاد یا نیاز به پیاده روی طولانی در برف باشه.

گزارش هفتم: چاله کندن شهرداری

سلام

دیروز از اتوبوس که پیاده شدم یه چیز جالب دیدم. یه تیکه کوچیک از پیاده رو را به شکلی خیلی تمیز و منظم برای انجام کاری کنده بودند. البته همنطور که در عکس مشخصه نمیشه گفت کنده بودند. بیشتر میشه گفت بریده بودند.

و جالب تر از اون حفاظ و بند و بساطی بود که براش درست کرده بودند. وسطش یه تیکه فلز شکل پل برای رد شدن گذاشته بودند.برای من عجیب بود. چون میشد از روش یا حتی از کنارش از گوشه خیابون یا از سمت چپش از باغچه رد شد!

اما کمی که با طرزفکر جهان اولی فکر کردم به این نتایج رسیدم:

۱- زیبایی و منظم بودن برای نمای شهر مهمه حتما

۲- رد شدن از تو خیابون میتونه خطرناک باشه

۳- کسی با ولیچر یا عصا نمیتونه از یه سطح ناهموار رد بشه (اینجا به آدمهای پیر و معلول خیلی اهمیت میدن)

اینم کشمکش عادات ذهن جهان سومی من با تجریه های جدید جهان اولی :)