تاخیر من

سلام

اول از همه بگم که امروز ۱۳ به در ۲۰۱۳ هست P:

ممنونم از لطف همه دوستان که این مدت سر زدن به وبلاگم و پیام گذاشتن… باعث دلگرمی ام بود واقعا

دلیل ننوشنم هم چیز خاصی نبود. دیگه سال نو و سفرهای نوروزی و امتحانات و …

به زوذی سوال ها را پاسخ میدم و مطالب جدید میذارم

شاد باشید

عکس دوم : حوله و توجه

داشتم برای یه مطلب از فروشگاه ها عکس میگرفتم که این خانوم را دیدم که توی خیابون حوله حمامش را پوشیده بود! ظاهرا که مست نبود. واقعا دلیلش را نمیدونم. خیلی جالب بود اما فکر کنم فقط برای من ;)

گزارش یازدهم: جشن کریسمس دانشکده

سلام

دیشب جشن سال نو دانشکده بود. من مسلما بر اساس تجارب و ذهنیت قبلیم تصور کاملا متفاوتی داشتم (مثل سخنرانی های طولانی، غذاهای پلویی و…). آهان، اینو بگم که وقتی داشتم از همه چی عکس میگرفتم احساس خبرنگاری داشتم. باحال بود :)

اینجا طبقه اول ساختمونه (نه سالن یا آمفی تاتر) که دارن برای جشن آماده میکنن. (این پله ها آرم زبان برنامه نویسی اسکالا هست). قسمت جلو را یا اینجوری میچینن یا چند ردیف صندلی مثل سینما میذارن تا آدمها بشینن و سخرانی را گوش بدن. (این عکس آرشیوی است)

این میزهای گرد پایه بلند را در همه جشن ها میشه دید. چون اینجا جشن ها سیستم جالبی داره. معمولا یه سری میز اصلی در کنار ها یا وسط سالن هست که غذا را روش میذارن (مثل بوفه). بعد افراد یه بشقاب برمیدارن، توی صف میرن جلو، غذا میکشن و میرن سر این میزهای کوچیک با دوستاشون می ایستن و غذا را میخورن و حرف میزنن…

توی این عکس سالن آماده اس و دارن غذاها را میچینن:

تزئینات ساده و قشنگ بود. جشن با سخنرانی یکی از اساتید شروع شد که در مورد رفتن یکی از اساتید از دانشکده بود که چیزای فان هم وسطش گفت (اینجا انگار رسمه که سخنرانی های جدی هم وسطش نکته های خنده دار باشه. شایدم فقط تو ایران رسم نیست) که حدودا ۱۰ دقیقه طول کشید. بعدش استاد را صدا کردند که بیاد یه کادو که براش آماده کردند را بگیره که همین که اومد بالا (ارتفاغ سن در حدود ۴۰ سانتی متر بود) یه جادوگر با یه بابانوئل اومدن دورش را گرفتن و سربه سرش گذاشتن و بعدش کادوش که یه قاب عکس بود را بهش دادند.

اینم آقای گارسون که داره کباب ها را میذاره:

نکته جالبش این بود که اون جادوگر و بابانوئل دو تا از استادهای دانشکده بودند! بعدش هم یکی دیگه از استادها اومد بالا با گیتارش. یه آهنگ بامزه زد و خوند. روی تابلو پشت سرش شعر را مینوشتن که بچه ها همراهی کنن باهاش. (از این دو تا قسمت عکس نگرفتم اما اگه پیدا کردم میذارم براتون) و بعدش بخور بخور شروع شد:

غذاهایی که میبینین عبارتند از:

نان و یه نوع پنیر قهوه ای سوئیسی با دارچین! نان، ‌ژامبون و یه تکه انجیر!! یه نوع سوشی!

غذاهایی که در عکس نیستن:

سوپ کدو تنبل با گردو! دسر کارامل و خامه! کباب مرغ و گوشت! آیس تی، نوشابه، …

در این عکس هم که شیرینی مخصوص سوئیسی را میبینین که خوشمزه هست و تقریبا مثل شیرینی لطیفه هست با این تفاوت که خامه وسطش سفت و ژله ای هست. خیلی گرونه البته.

همین :)

گزارش نهم: کلبه ای برای جمع شدن

امروز توی هوای منفی ۴ درجه به دعوت یکی از بچه ها رفتیم به یک کلبه کنار دریاچه. اسمش کلبه‌ی لاگرانژ بود. اینم یه عکس نه خیلی خوب از کلبه ( شاید بعدا یه عکس بهتر بگیرم ازش و بذارم – راستی یه عکس هم توی سایت دانشگاه Unil گذاشته که می‌تونید از اینجا ببینید) :

اولین تصورم این بود که کلبه را اجاره کردن ولی اینطور نبود. قضیه از این قرار بود که دانشگاه UNIL که کنار دریاچه است، صاحب این کلبه است و اون را برای جمع شدن آدم ها دور هم قرض میده. نیاز به پرداخت پول نیست فقط باید از چند هفته قبلش رزرو کرد. کلبه شامل وسایل آشپزخونه و کمد ظرف و ظروف و میز و نیمکت بود. اونجا آش پختیم و خوردیم. وسط غذا پختن هم برق رفت و زنگ زدیم یکی از مسئولاش اومد درست کرد و موند و آش خورد. جای همگی خالی.

مواد اولیه را با خودمان برده بودیم ولی یه سری چیزها هم اونجا بود. آها. اینم بگم که هر دوشنبه توی این کلبه به خرج دانشگاه نهار میدن و مردم (اکثرا دانشجوها) دور هم جمع میشن و غذا میخورن و حرف میزنن. در واقع هدف آشنا شدن با آدمهای جدیده.